السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

233

تفسير الميزان ( فارسي )

زندگى است كه ايجاب مىكند چنين سلطنتى و چنين قوانينى بوجود آيد ، تا حوائج انسان را كه عوامل زمانى و مكانى آن را ايجاب مىكند بر آورد . به همين جهت چه بسا مىشود كه متاعى را مبدل بمتاعى ديگر ، و منافعى را فداى منافعى بيشتر ، و حكمى را مبدل بحكمى ديگر مىكند ، بدون اينكه اين دگرگونيها در تحت ضابطه و ميزانى كلى در آيد ، و بر همين منوال مسئله مجازات متخلفين نيز جريان مىيابد ، با اينكه جرم و جنايت را مستلزم عقاب ميدانند ، چه بسا از اجراء حكم عقاب بخاطر غرضى مهمتر ، كه يا اصرار و التماس محكوم بقاضى ، و تحريك عواطف او است ، و يا رشوه است ، صرفنظر كنند ، و قاضى بخاطر عوامل نامبرده بر خلاف حق حكم براند ، و تعيين جزاء كند ، و يا مجرم پارتى و شفيعى نزد او بفرستد ، تا بين او و خودش واسطه شود ، و يا اگر قاضى تحت تاثير اين گونه عوامل قرار نگرفت ، پارتى و شفيع نزد مجرى حكم برود ، و او را از اجراء حكم باز بدارد ، و يا در صورتى كه احتياج حاكم به پول بيشتر از احتياجش بعقاب مجرم باشد ، مجرم عقاب خود را با پول معاوضه كند ، و يا قوم و قبيله مجرم به يارى او برخيزند ، و او را از عقوبت حاكم برهانند ، و عواملى ديگر نظير عوامل نامبرده ، كه احكام و قوانين حكومتى را از كار مىاندازد ، و اين سنتى است جارى ، و عادتى است در بين اجتماعات بشرى . و در ملل قديم از وثنىها و ديگران ، اين طرز فكر وجود داشت ، كه معتقد بودند نظام زندگى آخرت نيز مانند نظام زندگى دنيوى است ، و قانون اسباب و مسببات و ناموس تاثير و تاثر مادى طبيعى ، در آن زندگى نيز جريان دارد ، لذا براى اينكه از جرائم و جناياتشان صرفنظر شود ، قربانيها و هدايا براى بتها پيشكش مىكردند ، تا به اين وسيله آنها را در برآورده شدن حوائج خود برانگيزند ، و همدست خود كنند ، و يا بتها برايشان شفاعت كنند ، و يا چيزى را فديه و عوض جريمه خود ميدادند ، و بوسيله يك جان زنده يا يك اسلحه ، خدايان را به يارى خود مىطلبيدند ، حتى با مردگان خود چيزى از زيور آلات را دفن مىكردند ، تا بان وسيله در عالم ديگر زندگى كنند ، و لنگ نمانند ، و يا انواع اسلحه با مردگان خود دفن مىكردند ، تا در آن عالم با آن از خود دفاع كنند ، و چه بسا با مرده خود يك كنيز را زنده دفن مىكردند ، تا مونس او باشد ، و يا يكى از قهرمانان را دفن مىكردند ، تا مرده را يارى كند ، و در همين اعصار در موزه هاى دنيا در ميانه آثار زمينى مقدار بسيار زيادى از اين قبيل چيزها ديده مىشود . در بين ملل اسلامى نيز با همه اختلافى كه در نژاد و زبان دارند ، عقائد گوناگونى شبيه بعقائد خرافى گذشته ديده مىشود ، كه معلوم است ته مانده همان خرافات است ، كه به توارث باقى مانده است ، و اى بسا در قرون گذشته رنگهاى گونه گونى به خود گرفته است ، و در قرآن كريم تمامى اين